مردی که می خواست شفا یابد
مردی كه میخواست شفا يابد / دينو بوتزاتی / ترجمهی اثمار موسوینيا
گرداگرد جذامخانهي بزرگ، بر بالاي تپه و در فاصله دو كيلومتري از شهر، ديواري عظيم كشيده شده بود و بر فراز ديوار نگهباناني مشغول ديدهباني بودند . برخي از اين نگهبانان عبوس و سختگير و برخي بر عكس دلرحم بودند . از اين رو هنگامي كه هوا رو به تاريكي ميگذاشت، جذاميان در پاي برج ديدهباني گرد ميآمدند و سربازاني را كه به آنها نزديكتر بودند، سؤالپيچ ميكردند: گاسپاره، امشب چه ميبيني؟ كسي…